|
س مثه سام علیک!!!تا زنده ای زندگی کن....شاد باش و شکر گذار.والسلام نامه تمام... |
سام علیک!!.چیه؟طلبکارمین؟همینه که هس. خب بریم سر اصل مطلب!!:با اجازتون سه شنبه شب از خونه اومدم بیرون که برم آرایشگاه نوبت بزنم واسه فردا عصرش.هه هه ما از این آرایشگاه باکلاسا میریم داداش چند شب پیشم با داداشی با ماشین رفتیم بیرون 
![]()
![]()
شقیقمم از این ۶متریا گذاشتم.با تیغ هم نوکشو بلند و کوتاه کرد واسم از مو سرم هس از ریشم نیس شقیقم.خلاصه این شقیقه مال روز بعدشه که الان نوشتم.
.با موتور اومدم بیرون دیدم آهان مثه که خیابون یه نموره شلوغ میزنه.در این لحظه بود که یه حس مبهم و پیچیده بهم الهام شد که آره خودشه اون تصمیم بزرگ رو بیگیر ![]()
. مجی:(با تعجب)کدوم تصمیم؟
حس مبهم و پیچیده:(با شیطنت)همون دیگه لایی کشیدن.
خب دیه.دیدیم خیابون شلوغه و حس لایی کشیدنم موجوده. خواستیم روی حس مبهم و پیچیده رو زمین نزنیم .واین بود که این شد.ینی مسیر رفت رو یه تیکه با سرعت یوز لایی کشیدم
.ینی خیلی مزه داد .غیژژژژژژ غیژژژژژژژژژژ(این صدای لایی کشیدنه).
در مسیر برگشت هم دیدم ا نیگا کن بازم شلوغه.و رفت هم که حال داده بود برگشتم لایی کشون رو آغاز نمودیم تا خونه.فقط لایی.هی هی.فقط لایی هی هی![]()
![]()
![]()
دوف دوف دوف.
مجی به داداش:داداش صداش کم نیس به نظرت؟؟؟!!!
و این بود که این شد.ینی کنترلو ورداشتم و ولوم رو بردم آخرش
دوف دوف دوف دوف دوف دوف.این فنتا که داره درشت میشه ینی ولم داره میره بالا.![]()
آهان بیا.کمی هم الکس با اون صدای وحشتناکش گوش کردیم
.نفر بعد انریکو.دمش جیززز اینم حال داد.![]()
و خلاصه گوشیدیم و به دلایلی هم خندیدیم مخصوصا من که از خنده با کله رفتم تو داشبورد.![]()
کف ماشین پشتک میزدم از خنده.!!!![]()
حالا بماند چرا.مربوط به همین آهنگا و ولم میشه.![]()
چند شب پیشم میخواسم یه قرارداد برم تایپ کنم.رفتیم تو یه پاساژیه 10تایی 2کون از همینا هس.تو یکیش فقط دخترا کار میکردن که منم رفتم همونجا.![]()
![]()
![]()
کاغذو دادم و اونم شروع کرد به تایپ کردن.یهو احساس کردم دستش کنده!!!گفتم خانوم کند تایپ میکنین من دستم از شما تند تره.!!![]()
![]()
دیدم از پشت میز بلند شد
.(ینی چی اون وخ؟)
و بعد گفت بفرمایید .خودتون تایپ کنین که دستتون تنده!!(ینی بهش بر خورده بود؟)![]()
![]()
![]()
حالا دیگه قهر کرده بود. ینی یه چکش دسش بود اینجوری میکرد
منم گفتم نه خواهش میکنم!!من همچین جسارتی نمیکنم.نیس من قبلا سایت داشتم(وبلاگو کردم سایت)بفرمایید حالا بفرمایید.و دیگه برگشت و ادامه تایپ.![]()
یه دوستم داشت بغل دستش نشسته بود بنده خدا فک کنم گشنش بود
.میخواستم برم واسش فلافل بخرم آخه داشت با چشماش منو میخورد!!
!فک کنم میخواست بهش پیشنهادایی از قبیل شماره و اینا بدم که منم دستشو گذاشتم تو رنگ.هه هه(این هه هه رو زیر پوستی انجام دادم)![]()
هی روزگار.چه کنیم که براد پیت و لئوناردو دیکاپریو جلو ما لنگ میندازن.خوشتیپی هم بد دردیست که ما را گرفتار خویش کرده است.![]()
دوشنبه بود نمیدونم سه شنبه هفته قبل نه همین هفته!! بود خلاصه یکی از همین روزا که صبح زود داشتم میرفتم میدون دیدم یک مه غلیظی گرفته که فرمون موتورم پیدا نبود چه برسه یه متریم!!![]()
ینی داشتم روی ابرا راه میرفتم در واقع رو ابرا موتور سوراری میکردم.
اما....و اما......اینجور مواقع خطر در کمین است مواظبت از خویش نشانه ادب شماست.![]()
ینی یهو میدیدی به طرز مرموز و مشکوکی با مغز رفتی تو بلوار و جای درخت کله پا شدی به صورت عمودی.
شانس آوردم که سپر ماشین عقب جلویی نرفت تو سپر موتور جلوی ماشین عقبی و منتهی الیه جلویی.(چی گفتم)!!
ینی با مغز نرفتم تو ماشینایی که جلوم بودن.و کسی از پشت بهم تجاوز نکرد ینی نزد بهم.ما فقط از پشت به دیگران تجاوز میکنیم.یو ها ها ها ها ها.![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:20 توسط مجتبی(قند عسل) |
الان دارم ((پینک فلوید)) البوم((
نتیجه:هراسهای بیهوده تا بوده همین بوده
فرزندهای مشروع،شرع،قانون و تباهی،پوچی بیهودگی و عمر
میرسد به ۳۰-۵۰-۷۰ و حاصل چند فرزند و چندیدن نواده و این است
ضمانت زندگی.!!!گوسفندان آبادی بالا ،چه فرق دارد آبادی پایین!!چوپانها
سرمست،مغرور،سرشیرهست،پنیر هست و ماستهای ترشیده و گهگاهی گرگهای دریده،و
در هر جشنی و در هر عزایی سری بریده ،من رفتم،می روم جایز نیست ،من رفتم و حدیث
گفتم،چوپان به از گوسفند،آزادی به از بند،چه با لبخند چه بی لبخند!!
این متن کاملش هس.البته اونجا که با فنت درشتتره خیلی حقه.خداییش.
بقیشم حقه ولی اینجا حقتره.
به به نوشت:چه عطری داره این پیتزا![]()
دستپخت خودمه دیگه![]()
![]()
دلسوزانه!!:من نمیدونم چرا بعضی وقتا دلم واسه همه میسوزه!!
آخه اینم شد اخلاق که من دارم؟؟![]()
راه حل داره!!:
این نمکپاشه نمکش نم کشیده واسه این بارونه!!الان زدم زمین درست شد![]()
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 13:20 توسط مجتبی(قند عسل)
سلاملکم سلاملکم خوب هستین؟ چه خبرا. خب این حرفا رو ولش کنین بذارین برم سراغ اصل مطلب و اون اینه که یه مهمونی داشتیم دیشب و یه عکاسی رفتیم دیشب.هه هه مهمونی؟ینی مهمون واسه مون اومده بود از عصر اومده بودن و واسه شام میخواستن بمونن.!!!!!! آغا از بین اینا یکی از زوجها یه بچه دارن یه سالشه.ینی تو تمام عمرم ندیده بودم یه آدم انقد اذیت کنه.وسطای مجلس داشتم گریه میکردم.زار زار. ننه باباشم از این بیشعورا اصلا ولش کرده بودن همه چیو بزنه زمین و ورداره و ما هم رودرواسی داریم باهاشون.نمیشد چیزی گفت. حالا این جونور(بچه)میگفتن اصلا عروسک دوس نداره و فقط عاشق 2چیزه!!!گزینه1-فلاسک چایی؟!!!!و گزینه2-مگس کش(به به)از این پلاستیکیا. 2تا پیزن هم از اقوام همینا اومده بودن .حالا اینجا جالبه خورشتشون تموم شده بود(مال همین 2تا پیرزنه)اینام ورداشته بودن ژله میریختن روش میخوردن. من این صحنه رو دیدم تا صبح نخوابیدم و فقط میخندیدم.مثلا ژله و آش و حلوا و رنگینک و از این بساطا واسه دسر گذاشته بودیم که آخر سر بخورن. البته ژله ها رو با موز و کیوی به صورت حلقوی در آورده بودیم تزئین کرده بودیم.هه هه آون بچم تو شلوغی که میخواستن برن هنو بغلش نکرده بودن منم از موقعیت استفاده کردم پامو گذاشتم رو پاشو فشار دادم.هه هه. دلم میخواست انقد کتکش بزنم تا بیهوش شه. عکاسی هم با اجازتون رفتیم عکس سه در چار بگیریم.حالا رفتیم تو زنه گفت آماده شدی زنگو بزن.منم یه 3-4 باری زنگو زدم.اومد گفت حالا حاضری گفتم آره. اومد دکمه رو بزنه بگیره یهو الکی خندم گرفت گفتم شرمنده .حالا نه این خنده ها.بدجور.شده تا حالا بیفتین رو دور خنده؟الکی حالا مگه بند میومد. یه ریز میخندیدم.هی میگفتم شرمنده اوم میگفت راحت باش.ولی معلوم بود یه جورایی میخواست بعد عکس تعقیبم کنه و تو یه کوچه تاریک سرمو از تنم جدا کنه.که من فمیدم و گمراهش کردم. دیروز عصرم با یکی از رفیقام که فقط جوکه جوکه با موتور رفتیم خیابون گردی و دختر بازی.هه هه. آغا میخواین پسرا ولتون کنن فقط هر چی متلک بهتون گفتن جواب ندین.خداییش خیلی موثره.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آبروم رفت پیش خانومه.
نمیدونم چرا اینجوری شده بودم.امروز عصرم سالن داریم.فوتسال.هی هی.گفتیم یه 10-12هزار نفری تماشاچی بیان با بوق و طبل فقط منو تشویق کنن.![]()
![]()
![]()
رو ما که موثره.هر کی جواب نمیداد میرفتیم ولی بقیه رو دیگه ولکن نبودیم.انقد خندیدیم که آخر کاری داشتیم از خنده کف خیابون بیهوش میشدیم.
فقط ما میریم واسه خنده.آی مزه میده
.خیلی خوشه .
هیچ سرگرمی بهتر از اذیت دخترا کردن نیست.
البته ما فقط متلک میگیم حرفای خنده دار.نه اینکه هی مزاحمشون بشیم.خدای نکرده.(چقد من مثبتم چقد؟)![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 12:38 توسط مجتبی(قند عسل) |
سلام.سلامی چو بوی خوش لوزالمعده ی میمون قاچاقچی!! هی میگین آپ کن.فکر منه بدبخت که نمیکنین که هی دارم کار میکنم.آخه این چه وضعشه.یکیتون معرفت ندارین نیمی از کارای منو انجام بدین پس شما به چه دردی میخورین؟ آقا عین این فیلمای ملو درام هس!!!که 17-18 تا سیمرغ بلورین از جایزه بیست چندمین فیلم فجر میبره و چه میدونم خرس نقره ی از برلین و توت فرنگیه بنفش و خر معتاد و نهنگ خط خطیو از این جانوران رنگارنگ.زندگی منم شده عین همین فیلما.چی؟هنو نفهمیدین.واقعا برای این مملکت و خودم متاسفم که این مملکت همچین جوونای نادونی رو در خودش پرورش داده و خودم که همچین دوستایی دارم.ینی آی کیوتون در حد ملخ تزریقیه. من همیشه باید همه چیو لام تا کام واسه شماها بگم؟ شده عین تو فیلما ینی اینکه من از صبح زود که هنوز ستاره ها دارن چشمک میزنن و متلک میگن بهم و صدای خروس هم میاد و سگا هم داره اون دور دستا پارس میکنن و اینا و جغدا هم دارن میرن موش و خرگوش شکار کنن من از خواب ناز بلند میشم و از زیر لحاف گرم و نرم میام بیرون. شما اون موقع تو خواب ناز تشریف دارین و دارین خواب خونه شکلاتی با نون اضافه و مخلفاتشو میبینین.شبها که شما تو خوابین اقا مجتبی بیداره شما خواب خوش میبینین اون دنبال یه لقمه نونه!!!نه که وضع مالیمونم بد باشه ها خدا را شکر نیست ولی چه کنم تا کی دستم تو جیب خودم نباشه؟(اینم شد زندگی که واسم درست کردین؟)و بعد میرم سر کار تو این سرمای خانما سوز.اونم با چی؟با موتور.کاشکی یه مسیر کوتاه بود.هر چی میرم نمیرسم.(به سیبری وارد میشوید)یخ میزنم.خار و زار شدم رفته.ینی همچین دندونام میخوره به هم که انگار دارن با مسلسل دشمن رو تیر بارون میکنن. صداش میگه:ده ده ده ده ده ده ده ته ته ته ته ته ترق توروق و از این صداهای نابهنجار. بعد این از کارم و بعد مثلا من دانشجوی این مملکتم؟آخه این چه دانشجوییه؟دانشجو به این بدبختی تو عمرتون دیده بودین؟بقیه دانشجوها دارن عشق میکنن منم دارم دق میکنم.!! خلاصه باید هم کار کنم هم درس بخونم.تازه در این بین ورزش هم تو برنامه کاریمه که اونم هست.بعد میاین هی بهم میگین کدوم گوری هستی.اصلا تو این نسل و تو این مملکت جوون به این فعالی دیده بودین؟ و این بود داستان زندگیه من که براتون گفتم و اینا و تا یه مدت دیگه شاید یه سال دیگه یه زانتیا میندازم زیر پا و هی پز میدم. نه بابا من اهل پز دادن نیستم.ولی حداقل جلو این دختر فیسیا که با موتور تحویلمون نمیگرن میزنم رو ترمز تا خواستن سوار شن میرم. فلا خدافس رفیقان شفیق.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه الهی جدتون بزنه کمرتون اگه دروغ بگین.دیده بودین؟
هه هه.به خودم میبالم
.چقد خوبه علاف نباشی.من دیگه تا چند وخ دیگه وضع مالیم خوب میشه و دیگه من را با شماها کاری نیست.
هه هه.من را با یه لا قباها و اس و پاسان اسمان جل کاری نیست.
البته اگه کارگر خواستم بهتون میگم.اول شما.کی بعض شما.![]()
![]()
چقد خوشه اینجوری حالشونو میگیرم نامردا.تا وقتی موتور داشتم که تحویلم نمیگرفتین حالا چشتون به زانتیا خورده؟چش سفیدا.(با همون دخترا هستم .)![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:5 توسط مجتبی(قند عسل) |
سلام!! اصلا تا حالا تو تقویم نیگا کردین 22 مهر چه روزیه؟ معرفی 22مهر:والا 22 مهر یکی از روزای خداس یه روزی که با بقیه روزا خیلی فرق میکنه کادوهاتونم لطف کنین اول بدین.تا بذارم کیکمو نیگا کنین.چی؟پس چی.خیال کردین با دادن یه کادو خشک و خالی میذارم کیکو بخورین؟به غیر از تبریک تولد و دادن کادوی گران قیمت(فاکتورشم با خودتون میارین زیر 10 میلیون قیمتش بود راهتون نمیدم بیاین تو)هه هه.همینه که هس تولد یه آدم معمولی نیس که تولد یه اختر تابناک معمولیه!! تولد یه چش خشنگ کم مدعا هس که روزها و شبها لبخند رو بر لبان برجسته ی شما به ارمغان میاورده. نکته: برنامه كودك شبكه قم : 1- شيخ شجاع 2- آخوند صورتي 3- بچه هاي مدرسه فيضيه 4- حاج منصورعسل 5- جوجه طلبه ءزشت 6- حاج آقا گجت 7- مداح زبل 8- حاج آقاودوستان 9- خانواده ء آيت الله ارنست![]()
خب واسه چی نیگا نکردین؟خجالت نمیکشین؟
دست از این کاراتون بردارین این کارا آخر و عاقبت نداره!!
این نونا خوردن نداره.از همین امروز تصمیم بگیرین دوباره متولد بشین و یه زندگی نو آغاز کنین.
آفرین.حالا برین تقویم رو بردارین و 22 مهر رو نیگا کنین
.خب تقویم دم دستتون نیس؟اشکال نداره خودم مختصر توضیحی میدم این روز عجیب چه روزیه!
.در این روز حدود 23 سال قبل خدا تصمیم گرفت یه کار خارق العاده انجام بده.
البته من که نمیدونم خودش هم نگفت دورو بریاش میگن!!
خدا نشست فک کرد(البته شاید وایساده بودا ولی شاید بر تخت پادشاهیش نشسته بوده)نشست گفت این همه وقته من کره ی زمین رو ساختم تا حالا که 4-5 میلیارده از عمر زمین میگذره هنوز که هنوزه منور نشده!
عجیبه چیکار کنم ینی که منور شه؟
و این بود که تصمیم گرفت من رو بیافرینه تا با آفریده شدن من جهان منور شه!
!به به.حالا فمیدین روز 22 مهر چقد مهمه؟روز تولد تنها ستاره شبهای پر ستاره آسمان قلب شماس!!
(چی گفتم؟اگه کسی تونست بفهمه چی گفتم یک عدد چتر نجات جایزه میگیره).خب چرا نیگا میکنین.هوووووووووووی تولده ها مثلا.الان توی یه باغ این تولد رو برگذار کردم که ویلاس ینی هتله 5 ستارس.از 5 ستاره رده دیگه کهکشان راه شیریه.تولداین اختر تابناک و این مظهر رشادت و نجابت و این ابر مرد مردمی بر تمام مسلمانان جهان و پیروان و خوانندگان وبلاگ این غیور جوانمرد مبارک باد.![]()
![]()
الکی نیس خیلی حرفه ها
.کلی هس.یه گونی حرفه.رقص و اینام آزادین هر کی خواست بره یه گوشه واسه خودش انتخاب کنه وایسه برقصه .مشروبات الکلی و قرصهای روانگردان هم منتهی الیه سمت چپ شمال غربیه نیمه جنوبی مجاور خط استوای باغ برین یه اتاقک متروکه هس یه پیرزن وحشتناک نشسته قیافش شبیه توله غٌزبیت نیم پزه!!این قرصا و مشروبات الکلی رو بهتون میده بخورین برین فضانوردی.
البته عملیات ژانگولر بازی هم برگذار میشه 2 عدد فیل و 3 عدد فک دریایی هم آوردیم نمایش میدن واسه تون.از دیوید کاپرفیلد هم دعوت کردیم هی از تو در و دیوارا رد شه مجلس با شکوهتر برگذار شه.چند تا ادم هم آوردیم مهتابی میخورن و از تو آتیش میپرن و سرشون رو میکنن تو دهن شیر و ببر و تمساح.کلا شب خوبی برای شما در انتظار است .الان که فکرشو میکنم بلیطیش کنم بد نیستا!!!اصلا کادو بدین بلیط هم بگیرین بیاین تو.یه سیرک دارم تدارک میبینم واسه تون مفتی میخواین بیاین نیگا کنین؟نفری یکی یه مسلسل و تیربار هم با خودتون بیارین میخوایم تیر هوایی هم در کنیم .
خلاصه هفت نه هشت شبانه روز میخوام جشن بگیرم همه تون هم نهار و شام و غذا با خودتون بیارین ما اینجا به کسی غذای مفتی نمیدیم.غذا نیاوردین باید واسم کار کنین.
خب 22 مهر بر همه شما میهمانان عزیز مبارک باد .تا 22 مهری دیگر شما را به خانه هایتان میسپارم.خدانگهدار.![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:32 توسط مجتبی(قند عسل) |
سام علیک.
دلیل آپم فقط یه ماجرای کوچولو بود که دیروز قبل از ظهر اتفاق افتاد!!!وگرنه من که میدونین حال آپ کردن ندارم. حالا قبل از اون یه چی دیگه بگم بعد اون موضوع رو مینویسم. امان از معتادی!!!!معتاد پرنده!!و اون پرنده کسی نیست جز ؟؟قبلش توضیح میدم هر جا فهمیدین زنگ بزنین!! وی در سال ۱۹۲۵ میلادی متولد شد!!! خب برم سراغ اون یکی موضوع.خلاصه دیروز ما رفتیم خیابون و خواستیم از تلفن کارتی یه زنگ واسه یکی بزنیم.یه خانوم شیاد حدود ۴۷-۴۸ سال سن داشت اومد هنو ما شماره نگرفته بودیم گفت پسرم!!!!گفتم بله بفرمایید با منی؟گفت میشه یه لطفی کنی یه تک زنگی واسه من بزنی من اینجا کلی وقته معطلم بیان دنبالم برم خونه مون.وقتی کارت تموم شد واسم زنگ بزن.رفت نشست.منم تیریپ جوانمردی و مرام گذاشتم وسط قبل اینکه خودم زنگ بزنم گفتم بیا خودت اول زنگ بزن و بعد رفتم یه کناری تا کارشو انجام بده.بعد چند مین خوب که دقت کردم دیدم داره قصه میگه !!!بعد یه ۴۰۰ تایی شماره که هر کدومش یه جایی نوشته بود از تو کیفش درآورده هی به اینو اون زنگ میزنه یه چند مین با اون چند مین با یکی دیگه.خلاصه ااشت با نامردیه هر چه تمامتر کارتمو تموم میکرد.منم از این ناراحت شدم که دروغ بهم گفت.رفتم گفتم کارتو بده مثلا میخواستی یه تماس کوچیک بگیری؟بده میخوام برم کار دارم.نشونیه قیافشو میدم هر جا این شخص شیاد و حقه باز رو دیدین بهش کارت تلفن ندین!!! رنگ پوست:فک کنم دیر از تو فر اومده بود بیرون.!! ابرو:از بنا گوشش ابرو بود تا وسط پیشونیش!!!! دماغ:دقیقا ۲ وجب دماغش بود!!! در کل قیافش هراسناک بود به طوری که اگه من زیر ۱۸ سال سن داشتم بطور قریب به یقین تا میدیدمش از ترس گریه میکردم و میگفتم منو نخور!!! خلاصه اگه این موجود ترسناک و این دماغ جنبنده رو دیدین اصلا محلش نذارین که یه جوری یه چیزی ازتون تلکه میشه.
و در رنگها و سایزهای مختلف موجود میباشد.رنگ مرغوب و گرانقیمت آن به ترتیب سرخ و لاکی و پرتقالی میباشد.این پرنده حدود یک ماه است که داداشم دارد جمع آوری میکند.(هنو نفهمیدین؟)و من هم در جمع آوریه ای پرنده یار و یاور او میباشم و تا الان حدود ۵۰۰ هزار تومان هزینه در بر داشته است!!و آن شخص کسی نیست جز قناری!!به به چه چه.متاسفانه هیچکدومتون نفهمیدین و هیچکس نمیتونه به مرحله ی بعد راه پیدا کنه و از جایزه ارزنده ما که یک عدد مسواک برقی میباشد بهره ببرد.![]()
یاد جمعه ی سیاه افتادم!!نیست خیلی سیاه بود!
همرنگ پیشونیه من بود خلاص.ینی تو شب راحت میتونست استتار کنه.یه صورت مشکیه پررنگ با خالهای قهوه ای.![]()
ینی با ابروهاش میشد ۴ تا کلاه گیس درست کرد فروخت!!تضمینی با مهر استاندارد
.نمیدونم با مداد کشیده بود مال خودش بود.مال باباش بود ارث بهش رسیده بود.خلاصه طویل.اندازه یال خر معیوب خاکستریه دشتهای خرچنگ سیتی.![]()
بیش از یک سوم صورتشو دماغش تشکیل میداد و حدود یک پنجم وزن بدنش رو.!!!نیزه ماهی دیدین؟؟؟اگه ندیدین برین نیگاش کنین.عین نیزه ماهی بود.
ینی با دماغش راحت میتونست توی جنگ ازش به عنوان سرنیزه استفاده کنه.نوکشم تیز بود .باید واسه اینکه به دیگران اسیبی نرسونه دماغشو غلاف میکرد!!!!
اولین چیزی که نظرتو در یه نگاه جلب میکرد دماغ این شیاد بود که اگه توی یه فیلم بازی میکرد فک میکردی با چوب واسش ساختن یا از جلوه های ویژه کامپیوتری استفاده کردن.!!!![]()
من گوشتی ندارم که من لاغرم!!منو نخور خواهش میکنم.!!!
یه جارو کم داشت سوارش شه باهاش پرواز کنه.نمیدونم شایدم یه جایی قایم کرده بود.![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:48 توسط مجتبی(قند عسل) |
سلام والا از روزی که چشمان قشنگ و مبارکمون رو به این جهان!!(نه اون جهان) باز کردیم اولین روز نه اولین ساعت هم نه اولین دقیقه هم نه اولین ثانیه زندگیم رو با گریه شروع کردم! یه ضرب المثل قدیمی مال چند سال پیشا هست دقیق نمیدونم مال چه زمانی!!میگه سالی که نکوست از بهارش پیشداست!!حالا شده حکایت این بنده حقیر!!وقتی از همون ثانیه اول زندگیت گریه کنی دیگه معلومه چی میخواد بشه.جونم واسه تون بگه ینی خودم واسه تون بگم که این شخص شخیص که میبینید به نام مجتبی و معروف به مجی با نام هنری قند عسل و با لقب مجی چش قشنگه!!از همون دوران طفولیت و کودکی با اعصاب خوردی و ناراحتی دست و پنجه نرم میکردم تا به این سن رسیدم که ببخشیدا ولی اندازه یه خر سنمون شده.با اجازه تون از تعریف نباشه ولی حقیقتو دارم میگم از همون کودکی چش نخوریم ماشالا تو دل برو بودیم و بامزه!!ینی هر کی منو میدید ماچ مالیمون میکرد و دوست داشتنی بودم .بین همه دوست داشتنی بودم یادش به خیر.بعضی از خاطرات اون موقع هام که یادم میاد یه جوری میشم.یه حس عجیب نمیشه گفت.اصلا من خودم یه جوریم.بعضی وقتا یه احساسایی دارم دلم میخواست ماشین زمان اختراع میشد برمیگشتم مثلا به یه روز به خصوص.البته فکر نکنین همچین دوران طفولیتم خوب بوده ها.اصلا خوشم نمیاد برگردم به اون زمان یه جورایی تاریک و سرد و بده انگار به عقب برمیگردی به زمانی که هیچی حالیت نیست مثه اینکه تو یه چاهی که در جاهلیت تمام به سر میبری.خلاصه به دلیل اخلاقم (البته 2 جور اخلاق دارم که کاملا با هم در تناقضه!!)یکی اینکه خیلی خیلی زود عصبی میشم و دیگه عصبی میشم و برخلاف اینکه شوخ و اینا هستم همه میدونن که جدی هم هستم خیلی و جذبه هم دارم خفن.برین تحقیق کنین.داشتم میگفتم به دلیل یه سری کارام و اخلاقم هر جا میرفتم زود محبوب میشدم و چندین سالی بود که خوش و خرم بودم هر چند که هر از چند گاهی خیلی ناراحت میشدم به دلیل مشکلاتم (همه مشکلات دارن ولی من اینجا نمیگم و حرفی نمیزنم ازشون)الان هم خیلی دپرس شدم.اصلا انگار بعضی وقتا به پوچی میرسم .از خدا از این دنیا از اون دنیا از همه گله دارم.اصلا خدا هدفش از آفریدن آدم چی بوده؟من نمیفهم/اصلا از من اجازه گرفت که خلقم کنه.حالا که خودش با میل خودش منو آفریده خودشم باید یه زندگی خوب هم بهمون بده همش اعصاب خوردی.اصلا معلوم نیست اون دنیا هست نیست.مسخره مون کردن با یه مشت وعده های الکی.کی رفته اون دنیا و برگرده بگه بود یا نه.کی رفته تو قبر بعد برگشته گفته نکیر و منکر وجود داره و فشار قبر.من اصلا به این چیزا هیچ اعتقادی ندارم.مگه نمیگن خدا بسیار بسیار مهربان و بخشنده هست!!مگه نمیگن صفاتش(که همش خوبه)حد نداره؟حالا شما یه آدم خوب و مهربون در نظر بگیرین خیلی خیلی مهربون و دارای گذشت.دلش میاد با کسی یه همچین کاری کنه.؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون که دیگه خداست.همش دروغه همش الکیه.اصلا نمیخوام دیگه زندگی کنم .اصلا این که زندگی نیست ما داریم فقط زنده میمونیم. ای خدا که هیچ غم و غصه ای نداری آخه غم و غصت چیه؟نه کار میخوای نه پول میخوای نه هیچ وقت جاییت درد میگیره نه مریض میشی نه یه ثانیه به دنبال نون دویدی نه خطری تو رو تهدید میکنه نه استرس داری نه به فکر آیندت هستی ............هیچ غم و غصه ای نداری یه ذره هم ما رو درک کن خودت آفریدیمون اصلا صدای من و امثال من من هیچی صدای این همه آدم که همه شون تو بوجود آوردیشون رو میشنوی؟الان همین الان الان که من دارم اینا رو مینویسم تو داری چیکار میکنی؟فک میکنم این دنیات و اون دنیات همش مسخره بازیه.همه مون سر کاریم.خدافس حرف خیلی زیاد بود ولی بقیش میرم رو کاغذ مینویسم.چون نمیخوام بگین زیاد بود حوصلمون نشد بخونیم.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 19:12 توسط مجتبی(قند عسل) |
طاقت بیار رفیق
طاقت بیار می شه شنید ، خندیدن دلخواه رو
تو زنده میمونی رفیق ، طاقت بیار این راه رو
این خاطرات لعنتی ، یه روز به آخر می سه
یک روز صدای من و تو ، به گوشای کر می رسه
طوفانو پشت سر بذار ، اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه ، فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق ، دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق ، خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ، ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق ، داریم میرسیم
. . . . . . .
دنیا اگه تاریک شد ، دستای فانوسو بگیر
با من بیا با من بیا ، چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو ، آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست ، ما با همیم طاقت بیار
طاقت بیار رفیق ، دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق ، خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ، ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق ، داریم میرسیم
طاقت بیار رفیق
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 0:42 توسط مجتبی(قند عسل) |
هراسهای بیهوده تا بوده همین بوده
فرزندهای مشروع،شرع،قانون و تباهی،پوچی بیهودگی و عمر میرسد به ۳۰-۵۰-۷۰ و حاصل چند فرزند و چندیدن نواده و این است ضمانت زندگی.!!!گوسفندان آبادی بالا ،چه فرق دارد آبادی پایین!!چوپانها سرمست،مغرور،سرشیرهست،پنیر هست و ماستهای ترشیده و گهگاهی گرگهای دریده،و در هر جشنی و در هر عزایی سری بریده ،من رفتم،می روم جایز نیست ،من رفتم و حدیث گفتم،چوپان به از گوسفند،آزادی به از بند،چه با لبخند چه بی لبخند!!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 10:32 توسط مجتبی(قند عسل)
سامو علیکوم بر خپل های دوست داشتنی! فلا خدافس در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن را دارد، هیچ حرفی را باور نکنید - دکتر شریعتی
ین دوستان غیور و همیشه در صحنه، عزیزان همراه و همراهان عزیز.بیشتر از این منتظرتون نمیذارم چون میدونم چقد منتظر این لحظه ی عظیم و پر شکوه بودین که من آپ کنم و هزاران نذر و نیاز کرده بودین واسه این مهم!!
و الان میدونم چقدر خوشالین و در پوست خودتون نمیگنجین(پس در کجاتون میگنجین؟)از قدیم گفتن از هر چه بگذریم سخن مجی چش خشنگه خوشتر است!!
شما کدومتون ورزشکارین؟اصلا اهل ورزش هسین؟با اجازتون من خیلی اهل ورزش بودم و نصف تفریحمو به ورزش میپرداختم تا این که یه واقعه اسفناک پیش اومد و انگشتم شکست و الان یه ساله ورزش نمیکنم .
به ترتیب سابقه طولانی در ورزشایی که کردم مینویسم:1-بوکس(از 12 سالگی)2-پرورش اندام(4سال)3-پاورلیفتینگ(2سال)4-ووشو(یه سال)5-بسکتبال(هی هر چی مررسه میرفتیم تو تیم بسکت بودیم !!)6-ژیمناستیک(6ماه)7- شنا(آب گیرمون بیاد میکنیم)==>شنا رو میگم!!......به غیر از فوتبال که هر ساعت بوده و بقیه ورزشا که همه جا هست و مثه بازیه و تفریح ==>(والیبال و دارت و پینگ پنگ و بدمینتون و .. که نمیشه گفت به اینا پرداختم.ولی الان یه ساله که ورزش نمیکنم دیگه از اون مجی ورزشکار خبری نیس میدونم که همه تون میخواین من دوباره به میادین بازگردم و نمیتونین شاهد حضور یه قهرمان ملی و پهلوان نامی!!و یه ابر مرد مردمی در جایی به غیر از زمینای ورزشی باشین. خب شماره حسابمو میدم نفری 10000 تومن بریزین حسابم و این شماره حساب....؟؟؟....هم اینک نیازمند جیبهای مبارک و کیفهای میمون شما هستیم.آی خونه دار و بچه دار پیر و جوان ،خرد و کلان پولتو وردارو بیار..آهای آقا آهای خانوم از همین الان شروع کن .برای کمک به این ورزشکار مردمی از همین الان برو و پولاتو انقد زیر زمین قایم نکن.برو ایشاالاه پیر شی جوون .ایشاالله بری کربلا حاجی برگردی.خب بسته دیگه.بریم سراغ کاکتوس!!یکم در مورد کاکتوس براتون بگم.این مادر عزیز تر از جانم انقد علاقه ی عجیبی به گل و گیاه داره من توش موندم!!ینی از منم بیشتر فک کنم دوسشوت داشته باشه نصف خونه رو کرده گل و گلدون!!تو راه پله خونه تمام پله ها یه گلدون هم داره!!تو تمام اتاقا ،تو حیاط،دور حوض شونصدتا گلدون گذاشته .تو باغچه گل کاشته بعد دور باغچه هم گلدون گل گذاشته!!فک کنم در اینده من باید حرفه ی گل فروشی رو انتخاب کنم.
حالا اینجای ماجرا جالبه که نصف اونا رو کرده انواع و اقسام کاکتوس!!
ملت جرات نمیکنه بچه شو بیاره خونه مون،چون هر آن امکان داره این طفلان معصوم و بیگناه در معرض خطر بزرگ و عظیمی قرار بیگیرن و دست به این کاکتوسا بزنن اون وخته که اجداد گرانمایه و گرامیشون تشریف میارن جلوی چشای اشک آلودشون از جلو نظام میشن.!
!بله!!.چن روز قبل با تفنگ بادیم یکی از کاکتوسا رو از دور هدف قرار دادم
(ینی یه آدامس بهش چسبوندم بعد با تیر میخواستم بزنم ادامسه)هه هه.بعد یه لحظه عین فیلمای کابوی هس تو بیابونش کاکتوس داره و تو صحراهاش سمندر کمرنگ و سوسمار معیوب هم یافت میشه و این چیزا رد میشه.این تصاویر رو توی ذهن خلاقم مجسم کردم زدم این کاکتوس رو تبدیل به یک عدد تور ماهی گیری کردم ولی این همه تیر هیچکدوم به آدامسه نخورد!!یه قوطی مهمات خالی کردم به پیکر سبز و خاردار این کاکتوس همه جاش سوراخ سوراخ شد فقط تنها جایی که سالم مونده بود همینجای بود که آدماسه بهش مثه چسب چسبیده بود.ناگهان یه صدایی شنیدم که میگفت حاجی نخود و کشیمشا رو نریز دیگه مهمونی تموم شد!!کبوتر لونه رو ترک کرده .کلاغا از آشیانشون دور شدن حاجی !!!!جغد پیر آهنگ ترک منطقه گرفته(آهنگ در اینجا ینی قصد!!).خلاصه هی به زبون رمزی و جوری که دشمن نفهمه داشتن این پیامهای از منبع نامعلوم رسیده به من میگفتن بسه دیگه آتیش بازی تموم شد .مجی خواهش میکنم بسه!!
این اتش خشمت باید فروکش کنه .کاکتوسه به یک آدامس تبدیل شد(همه جاش دیگه با تیر زده بودم فقط آدامس مونده بود).
دیگه مادرم اومد دید کلی فش بارم کرد!!!همون روز 2بار فش خوردم یکیش بابت کاکتوسه یکیشم موهام از دستم در رفت خیلی فشن شد تابلو شد ینی خودم اصلا دوس ندارم اینجوری تابلو بشه ینی همیشه فشنه ولی تابلو نیس این دفه هم از دستم در رف .دیگه مادرمم حساسه اومد اینجا هم کلی فش بارم کرد .متاسفانه!!ببندین نیشتونو میزنم تو لوزالمعدتون که صدای هشت پای فلج بدین!!همچین میزنم تو منتهی الیه کلیه ی سمت چپتون که صدای خرچنگ معیوب آبهای شیرین جزایر ماداگاسکار بدین .هه هه![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:4 توسط مجتبی(قند عسل) |