تبليغاتX
هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز

هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز

س مثه سام علیک!!!تا زنده ای زندگی کن....شاد باش و شکر گذار.والسلام نامه تمام...

سلام!!

اصلا تا حالا تو تقویم نیگا کردین 22 مهر چه روزیه؟خب واسه چی نیگا نکردین؟خجالت نمیکشین؟دست از این کاراتون بردارین این کارا آخر و عاقبت نداره!!این نونا خوردن نداره.از همین امروز تصمیم بگیرین دوباره متولد بشین و یه زندگی نو آغاز کنین.آفرین.حالا برین تقویم رو بردارین و 22 مهر رو نیگا کنین.خب تقویم دم دستتون نیس؟اشکال نداره خودم مختصر توضیحی میدم این روز عجیب چه روزیه!

معرفی 22مهر:والا 22 مهر یکی از روزای خداس یه روزی که با بقیه روزا خیلی فرق میکنه.در این روز حدود 23 سال قبل خدا تصمیم گرفت یه کار خارق العاده انجام بده.البته من که نمیدونم خودش هم نگفت دورو بریاش میگن!!خدا نشست فک کرد(البته شاید وایساده بودا ولی شاید بر تخت پادشاهیش نشسته بوده)نشست گفت این همه وقته من کره ی زمین رو ساختم تا حالا که 4-5 میلیارده از عمر زمین میگذره هنوز که هنوزه منور نشده!عجیبه چیکار کنم ینی که منور شه؟و این بود که تصمیم گرفت من رو بیافرینه تا با آفریده شدن من جهان منور شه!!به به.حالا فمیدین روز 22 مهر چقد مهمه؟روز تولد تنها ستاره شبهای پر ستاره آسمان قلب شماس!!(چی گفتم؟اگه کسی تونست بفهمه چی گفتم یک عدد چتر نجات جایزه میگیره).خب چرا نیگا میکنین.هوووووووووووی تولده ها مثلا.الان توی یه باغ این تولد رو برگذار کردم که ویلاس ینی هتله 5 ستارس.از 5 ستاره رده دیگه کهکشان راه شیریه.تولداین اختر تابناک و این مظهر رشادت و نجابت و این ابر مرد مردمی بر تمام مسلمانان جهان و پیروان و خوانندگان وبلاگ این غیور جوانمرد مبارک باد.

کادوهاتونم لطف کنین اول بدین.تا بذارم کیکمو نیگا کنین.چی؟پس چی.خیال کردین با دادن یه کادو خشک و خالی میذارم کیکو بخورین؟به غیر از تبریک تولد و دادن کادوی گران قیمت(فاکتورشم با خودتون میارین زیر 10 میلیون قیمتش بود راهتون نمیدم بیاین تو)هه هه.همینه که هس تولد یه آدم معمولی نیس که تولد یه اختر تابناک معمولیه!!

تولد یه چش خشنگ کم مدعا هس که روزها و شبها لبخند رو بر لبان برجسته ی شما به ارمغان میاورده.الکی نیس خیلی حرفه ها.کلی هس.یه گونی حرفه.رقص و اینام آزادین هر کی خواست بره یه گوشه واسه خودش انتخاب کنه وایسه برقصه .مشروبات الکلی و قرصهای روانگردان هم منتهی الیه سمت چپ شمال غربیه نیمه جنوبی مجاور خط استوای باغ برین یه اتاقک متروکه هس یه پیرزن وحشتناک نشسته قیافش شبیه توله غٌزبیت نیم پزه!!این قرصا و مشروبات الکلی رو بهتون میده بخورین برین فضانوردی.البته عملیات ژانگولر بازی هم برگذار میشه 2 عدد فیل و 3 عدد فک دریایی هم آوردیم نمایش میدن واسه تون.از دیوید کاپرفیلد هم دعوت کردیم هی از تو در و دیوارا رد شه مجلس با شکوهتر برگذار شه.چند تا ادم هم آوردیم مهتابی میخورن و از تو آتیش میپرن و سرشون رو میکنن تو دهن شیر و ببر و تمساح.کلا شب خوبی برای شما در انتظار است .الان که فکرشو میکنم بلیطیش کنم بد نیستا!!!اصلا کادو بدین بلیط هم بگیرین بیاین تو.یه سیرک دارم تدارک میبینم واسه تون مفتی میخواین بیاین نیگا کنین؟نفری یکی یه مسلسل و تیربار هم با خودتون بیارین میخوایم تیر هوایی هم در کنیم .خلاصه هفت نه هشت شبانه روز میخوام جشن بگیرم همه تون هم نهار و شام و غذا با خودتون بیارین ما اینجا به کسی غذای مفتی نمیدیم.غذا نیاوردین باید واسم کار کنین.خب 22 مهر بر همه شما میهمانان عزیز مبارک باد .تا 22 مهری دیگر شما را به خانه هایتان میسپارم.خدانگهدار.

نکته:

 برنامه كودك شبكه قم : 1- شيخ شجاع 2- آخوند صورتي 3- بچه هاي مدرسه فيضيه 4- حاج منصورعسل 5- جوجه طلبه ءزشت 6- حاج آقا گجت 7- مداح زبل 8- حاج آقاودوستان 9- خانواده ء آيت الله ارنست

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:32 توسط مجتبی(قند عسل) |


سام علیک.

دلیل آپم فقط یه ماجرای کوچولو بود که دیروز قبل از ظهر اتفاق افتاد!!!وگرنه من که میدونین حال آپ کردن ندارم.

حالا قبل از اون یه چی دیگه بگم بعد اون موضوع رو مینویسم.

امان از معتادی!!!!معتاد پرنده!!و اون پرنده کسی نیست جز ؟؟قبلش توضیح میدم هر جا فهمیدین زنگ بزنین!!

وی در سال ۱۹۲۵ میلادی متولد شد!!!و در رنگها و سایزهای مختلف موجود میباشد.رنگ مرغوب و گرانقیمت آن به ترتیب سرخ و لاکی و پرتقالی میباشد.این پرنده حدود یک ماه است که داداشم دارد جمع آوری میکند.(هنو نفهمیدین؟)و من هم در جمع آوریه ای پرنده یار و یاور او میباشم و تا الان حدود ۵۰۰ هزار تومان هزینه در بر داشته است!!و آن شخص کسی نیست جز قناری!!به به چه چه.متاسفانه هیچکدومتون نفهمیدین و هیچکس نمیتونه به مرحله ی بعد راه پیدا کنه و از جایزه ارزنده ما که یک عدد مسواک برقی میباشد بهره ببرد.

خب برم سراغ اون یکی موضوع.خلاصه دیروز ما رفتیم خیابون و خواستیم از تلفن کارتی یه زنگ واسه یکی بزنیم.یه خانوم شیاد حدود ۴۷-۴۸ سال سن داشت اومد هنو ما شماره نگرفته بودیم گفت پسرم!!!!گفتم بله بفرمایید با منی؟گفت میشه یه لطفی کنی یه تک زنگی واسه من بزنی من اینجا کلی وقته معطلم بیان دنبالم برم خونه مون.وقتی کارت تموم شد واسم زنگ بزن.رفت نشست.منم تیریپ جوانمردی و مرام گذاشتم وسط قبل اینکه خودم زنگ بزنم گفتم بیا خودت اول زنگ بزن و بعد رفتم یه کناری تا کارشو انجام بده.بعد چند مین خوب که دقت کردم دیدم داره قصه میگه !!!بعد یه ۴۰۰ تایی شماره که هر کدومش یه جایی نوشته بود از تو کیفش درآورده هی به اینو اون زنگ میزنه یه چند مین با اون چند مین با یکی دیگه.خلاصه ااشت با نامردیه هر چه تمامتر کارتمو تموم میکرد.منم از این ناراحت شدم که دروغ بهم گفت.رفتم گفتم کارتو بده مثلا میخواستی یه تماس کوچیک بگیری؟بده میخوام برم کار دارم.نشونیه قیافشو میدم هر جا این شخص شیاد و حقه باز رو دیدین بهش کارت تلفن ندین!!!

رنگ پوست:فک کنم دیر از تو فر اومده بود بیرون.!!یاد جمعه ی سیاه افتادم!!نیست خیلی سیاه بود!همرنگ پیشونیه من بود خلاص.ینی تو شب راحت میتونست استتار کنه.یه صورت مشکیه پررنگ با خالهای قهوه ای.

ابرو:از بنا گوشش ابرو بود تا وسط پیشونیش!!!!ینی با ابروهاش میشد ۴ تا کلاه گیس درست کرد فروخت!!تضمینی با مهر استاندارد.نمیدونم با مداد کشیده بود مال خودش بود.مال باباش بود ارث بهش رسیده بود.خلاصه طویل.اندازه یال خر معیوب خاکستریه دشتهای خرچنگ سیتی.

دماغ:دقیقا ۲ وجب دماغش بود!!!بیش از یک سوم صورتشو دماغش تشکیل میداد و حدود یک پنجم وزن بدنش رو.!!!نیزه ماهی دیدین؟؟؟اگه ندیدین برین نیگاش کنین.عین نیزه ماهی بود.ینی با دماغش راحت میتونست توی جنگ ازش به عنوان سرنیزه استفاده کنه.نوکشم تیز بود .باید واسه اینکه به دیگران اسیبی نرسونه دماغشو غلاف میکرد!!!!اولین چیزی که نظرتو در یه نگاه جلب میکرد دماغ این شیاد بود که اگه توی یه فیلم بازی میکرد فک میکردی با چوب واسش ساختن یا از جلوه های ویژه کامپیوتری استفاده کردن.!!!

در کل قیافش هراسناک بود به طوری که اگه من زیر ۱۸ سال سن داشتم بطور قریب به یقین تا میدیدمش از ترس گریه میکردم و میگفتم منو نخور!!!من گوشتی ندارم که من لاغرم!!منو نخور خواهش میکنم.!!!یه جارو کم داشت سوارش شه باهاش پرواز کنه.نمیدونم شایدم یه جایی قایم کرده بود.

خلاصه اگه این موجود ترسناک و این دماغ جنبنده رو دیدین اصلا محلش نذارین که یه جوری یه چیزی ازتون تلکه میشه.

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:48 توسط مجتبی(قند عسل) |


سلام

والا از روزی که چشمان قشنگ و مبارکمون رو به این جهان!!(نه اون جهان) باز کردیم اولین روز نه اولین ساعت هم نه اولین دقیقه هم نه اولین ثانیه زندگیم رو با گریه شروع کردم!

یه ضرب المثل قدیمی مال چند سال پیشا هست دقیق نمیدونم مال چه زمانی!!میگه سالی که نکوست از بهارش پیشداست!!حالا شده حکایت این بنده حقیر!!وقتی از همون ثانیه اول زندگیت گریه کنی دیگه معلومه چی میخواد بشه.جونم واسه تون بگه ینی خودم واسه تون بگم که این شخص شخیص که میبینید به نام مجتبی و معروف به مجی با نام هنری قند عسل و با لقب مجی چش قشنگه!!از همون دوران طفولیت و کودکی با اعصاب خوردی و ناراحتی دست و پنجه نرم میکردم تا به این سن رسیدم که ببخشیدا ولی اندازه یه خر سنمون شده.با اجازه تون از تعریف نباشه ولی حقیقتو دارم میگم از همون کودکی چش نخوریم ماشالا تو دل برو بودیم و بامزه!!ینی هر کی منو میدید ماچ مالیمون میکرد و دوست داشتنی بودم .بین همه دوست داشتنی بودم یادش به خیر.بعضی از خاطرات اون موقع هام که یادم میاد یه جوری میشم.یه حس عجیب نمیشه گفت.اصلا من خودم یه جوریم.بعضی وقتا یه احساسایی دارم دلم میخواست ماشین زمان اختراع میشد برمیگشتم مثلا به یه روز به خصوص.البته فکر نکنین همچین دوران طفولیتم خوب بوده ها.اصلا خوشم نمیاد برگردم به اون زمان یه جورایی تاریک و سرد و بده انگار به عقب برمیگردی به زمانی که هیچی حالیت نیست مثه اینکه تو یه چاهی که در جاهلیت تمام به سر میبری.خلاصه به دلیل اخلاقم (البته 2 جور اخلاق دارم که کاملا با هم در تناقضه!!)یکی اینکه خیلی خیلی زود عصبی میشم و دیگه عصبی میشم و برخلاف اینکه شوخ و اینا هستم همه میدونن که جدی هم هستم خیلی و جذبه هم دارم خفن.برین تحقیق کنین.داشتم میگفتم به دلیل یه سری کارام و اخلاقم هر جا میرفتم زود محبوب میشدم و چندین سالی بود که خوش و خرم بودم هر چند که هر از چند گاهی خیلی ناراحت میشدم به دلیل مشکلاتم (همه مشکلات دارن ولی من اینجا نمیگم و حرفی نمیزنم ازشون)الان هم خیلی دپرس شدم.اصلا انگار بعضی وقتا به پوچی میرسم .از خدا از این دنیا از اون دنیا از همه گله دارم.اصلا خدا هدفش از آفریدن آدم چی بوده؟من نمیفهم/اصلا از من اجازه گرفت که خلقم کنه.حالا که خودش با میل خودش منو آفریده خودشم باید یه زندگی خوب هم بهمون بده همش اعصاب خوردی.اصلا معلوم نیست اون دنیا هست نیست.مسخره مون کردن با یه مشت وعده های الکی.کی رفته اون دنیا و برگرده بگه بود یا نه.کی رفته تو قبر بعد برگشته گفته نکیر و منکر وجود داره و فشار قبر.من اصلا به این چیزا هیچ اعتقادی ندارم.مگه نمیگن خدا بسیار بسیار مهربان و بخشنده هست!!مگه نمیگن صفاتش(که همش خوبه)حد نداره؟حالا شما یه آدم خوب و مهربون در نظر بگیرین خیلی خیلی مهربون و دارای گذشت.دلش میاد با کسی یه همچین کاری کنه.؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون که دیگه خداست.همش دروغه همش الکیه.اصلا نمیخوام دیگه زندگی کنم .اصلا این که زندگی نیست ما داریم فقط زنده میمونیم.

ای خدا که هیچ غم و غصه ای نداری آخه غم و غصت چیه؟نه کار میخوای نه پول میخوای نه هیچ وقت جاییت درد میگیره نه مریض میشی نه یه ثانیه به دنبال نون دویدی نه خطری تو رو تهدید میکنه نه استرس داری نه به فکر آیندت هستی ............هیچ غم و غصه ای نداری یه ذره هم ما رو درک کن خودت آفریدیمون اصلا صدای من و امثال من من هیچی صدای این همه آدم که همه شون تو بوجود آوردیشون رو میشنوی؟الان همین الان الان که من دارم اینا رو مینویسم تو داری چیکار میکنی؟فک میکنم این دنیات و اون دنیات همش مسخره بازیه.همه مون سر کاریم.خدافس حرف خیلی زیاد بود ولی بقیش میرم رو کاغذ مینویسم.چون نمیخوام بگین زیاد بود حوصلمون نشد بخونیم.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 19:12 توسط مجتبی(قند عسل) |


             طاقت بیار رفیق
طاقت بیار می شه شنید ، خندیدن دلخواه رو
تو زنده میمونی رفیق ، طاقت بیار این راه رو
این خاطرات لعنتی ، یه روز به آخر می سه
یک روز صدای من و تو ، به گوشای کر می رسه
طوفانو پشت سر بذار ، اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه ، فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق ، دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق ، خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ، ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق ، داریم میرسیم
             .   .   .   .   .   .   .
دنیا اگه تاریک شد ، دستای فانوسو بگیر
با من بیا با من بیا ، چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو ،  آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست ، ما با همیم طاقت بیار
طاقت بیار رفیق ، دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق ، خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ، ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق ، داریم میرسیم

               طاقت بیار رفیق

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 0:42 توسط مجتبی(قند عسل) |


هراسهای بیهوده تا بوده همین بوده
فرزندهای مشروع،شرع،قانون و تباهی،پوچی بیهودگی و عمر میرسد به ۳۰-۵۰-۷۰ و حاصل چند فرزند و چندیدن نواده و این است ضمانت زندگی.!!!گوسفندان آبادی بالا ،چه فرق دارد آبادی پایین!!چوپانها سرمست،مغرور،سرشیرهست،پنیر هست و ماستهای ترشیده و گهگاهی گرگهای دریده،و در هر جشنی و در هر عزایی سری بریده ،من رفتم،می روم جایز نیست ،من رفتم و حدیث گفتم،چوپان به از گوسفند،آزادی به از بند،چه با لبخند چه بی لبخند!!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 10:32 توسط مجتبی(قند عسل)


سامو علیکوم بر خپل های دوست داشتنی!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comین دوستان غیور و همیشه در صحنه، عزیزان همراه و همراهان عزیز.بیشتر از این منتظرتون نمیذارم چون میدونم چقد منتظر این لحظه ی عظیم و پر شکوه بودین که من آپ کنم و هزاران نذر و نیاز کرده بودین واسه این مهم!! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو الان میدونم چقدر خوشالین و در پوست خودتون نمیگنجین(پس در کجاتون میگنجین؟)از قدیم گفتن از هر چه بگذریم سخن مجی چش خشنگه خوشتر است!!شما کدومتون ورزشکارین؟اصلا اهل ورزش هسین؟با اجازتون من خیلی اهل ورزش بودم و نصف تفریحمو به ورزش میپرداختم تا این که یه واقعه اسفناک پیش اومد و انگشتم شکست و الان یه ساله ورزش نمیکنم .به ترتیب سابقه طولانی در ورزشایی که کردم مینویسم:1-بوکس(از 12 سالگی)2-پرورش اندام(4سال)3-پاورلیفتینگ(2سال)4-ووشو(یه سال)5-بسکتبال(هی هر چی مررسه میرفتیم تو تیم بسکت بودیم !!)6-ژیمناستیک(6ماه)7- شنا(آب گیرمون بیاد میکنیم)==>شنا رو میگم!!......به غیر از فوتبال که هر ساعت بوده و بقیه ورزشا که همه جا هست و مثه بازیه و تفریح ==>(والیبال و دارت و پینگ پنگ و بدمینتون و .. که نمیشه گفت به اینا پرداختم.ولی الان یه ساله که ورزش نمیکنم دیگه از اون مجی ورزشکار خبری نیس میدونم که همه تون میخواین من دوباره به میادین بازگردم و نمیتونین شاهد حضور یه قهرمان ملی و پهلوان نامی!!و یه ابر مرد مردمی در جایی به غیر از زمینای ورزشی باشین. خب شماره حسابمو میدم نفری 10000 تومن بریزین حسابم و این شماره حساب....؟؟؟....هم اینک نیازمند جیبهای مبارک و کیفهای میمون شما هستیم.آی خونه دار و بچه دار پیر و جوان ،خرد و کلان پولتو وردارو بیار..آهای آقا آهای خانوم از همین الان شروع کن .برای کمک به این ورزشکار مردمی از همین الان برو و پولاتو انقد زیر زمین قایم نکن.برو ایشاالاه پیر شی جوون .ایشاالله بری کربلا حاجی برگردی.خب بسته دیگه.بریم سراغ کاکتوس!!یکم در مورد کاکتوس براتون بگم.این مادر عزیز تر از جانم انقد علاقه ی عجیبی به گل و گیاه داره من توش موندم!!ینی از منم بیشتر فک کنم دوسشوت داشته باشه نصف خونه رو کرده گل و گلدون!!تو راه پله خونه تمام پله ها یه گلدون هم داره!!تو تمام اتاقا ،تو حیاط،دور حوض شونصدتا گلدون گذاشته .تو باغچه گل کاشته بعد دور باغچه هم گلدون گل گذاشته!!فک کنم در اینده من باید حرفه ی گل فروشی رو انتخاب کنم.حالا اینجای ماجرا جالبه که نصف اونا رو کرده انواع و اقسام کاکتوس!!ملت جرات نمیکنه بچه شو بیاره خونه مون،چون هر آن امکان داره این طفلان معصوم و بیگناه در معرض خطر بزرگ و عظیمی قرار بیگیرن و دست به این کاکتوسا بزنن اون وخته که اجداد گرانمایه و گرامیشون تشریف میارن جلوی چشای اشک آلودشون از جلو نظام میشن.!!بله!!.چن روز قبل با تفنگ بادیم یکی از کاکتوسا رو از دور هدف قرار دادم(ینی یه آدامس بهش چسبوندم بعد با تیر میخواستم بزنم ادامسه)هه هه.بعد یه لحظه عین فیلمای کابوی هس تو بیابونش کاکتوس داره و تو صحراهاش سمندر کمرنگ و سوسمار معیوب هم یافت میشه و این چیزا رد میشه.این تصاویر رو توی ذهن خلاقم مجسم کردم زدم این کاکتوس رو تبدیل به یک عدد تور ماهی گیری کردم ولی این همه تیر هیچکدوم به آدامسه نخورد!!یه قوطی مهمات خالی کردم به پیکر سبز و خاردار این کاکتوس همه جاش سوراخ سوراخ شد فقط تنها جایی که سالم مونده بود همینجای بود که آدماسه بهش مثه چسب چسبیده بود.ناگهان یه صدایی شنیدم که میگفت حاجی نخود و کشیمشا رو نریز دیگه مهمونی تموم شد!!کبوتر لونه رو ترک کرده .کلاغا از آشیانشون دور شدن حاجی !!!!جغد پیر آهنگ ترک منطقه گرفته(آهنگ در اینجا ینی قصد!!).خلاصه هی به زبون رمزی و جوری که دشمن نفهمه داشتن این پیامهای از منبع نامعلوم رسیده به من میگفتن بسه دیگه آتیش بازی تموم شد .مجی خواهش میکنم بسه!!این اتش خشمت باید فروکش کنه .کاکتوسه به یک آدامس تبدیل شد(همه جاش دیگه با تیر زده بودم فقط آدامس مونده بود).دیگه مادرم اومد دید کلی فش بارم کرد!!!همون روز 2بار فش خوردم یکیش بابت کاکتوسه یکیشم موهام از دستم در رفت خیلی فشن شد تابلو شد ینی خودم اصلا دوس ندارم اینجوری تابلو بشه ینی همیشه فشنه ولی تابلو نیس این دفه هم از دستم در رف .دیگه مادرمم حساسه اومد اینجا هم کلی فش بارم کرد .متاسفانه!!ببندین نیشتونو میزنم تو لوزالمعدتون که صدای هشت پای فلج بدین!!همچین میزنم تو منتهی الیه کلیه ی سمت چپتون که صدای خرچنگ معیوب آبهای شیرین جزایر ماداگاسکار بدین .هه هه

فلا خدافس

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن را دارد، هیچ حرفی را باور نکنید - دکتر شریعتی

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:4 توسط مجتبی(قند عسل) |


سلام نبودم یه مدت و زیاد هم رغبت موندن ندارم .دوران خوبی رو توی نت داشتم با دوستان و شماها و کسایی که باهاشون اشنا شدم حال بعضیاشون موندن بعضیاشون رفتن .بگذریم. شاید اومدم باز شاید همین فردا بازم اپ کردم از اون آپای خنده دار و همین چیزایی که خودم مینویسم.۱!!

دلم میخواست در مورد این انتخابات یه کم بگم و برم.!

الان میبینین واقعا کی تروریسته؟میبینین کی اجنبیه؟میبینین کی آدم کشه ؟الان روی واقعی اینا رو میبینین؟فمیدین کی دیکتاتوره؟این شعار استقلال آزادی جمهموری اسلامی رو واقعا به نحو احسن اینا دارن به اجرا میذارن .چه دموکراسی ای!!!

در این دوره زمونه ای که خنجر زدن از پشت رونق زیادی پیدا کرده خنجر فروشان هم به نون و نوایی رسیده اند!!!بد دوره زمونه ایه!

اینا تروریستن چون مردم رو دارن میکشن مثه آب خوردن!اینا اجنبین چون کسی هموطن خودشو نمیکشه!!!اینا آدم کشن چون فقط آدم میکشن چون خودشون حیوونن!!روی واقعیشونو همه دیدن یه مشت گرگ پلید یه مشت حیوون درنده !رای مردم رو به* **هم حساب نکردن بعد میگن ما دموکراسی مطلق مال ماست!!!.جمهموری اسلامی؟؟؟کدوم اسلام؟خلاصه بیخیال .همه میدونن .به هر حال این یه تکلیف بود از بنده ی حقیر که بیام و بگم .

بگو اگر چه به جایی نمیرسد فریاد ..........کلام حق دم شمشیر میزند گاهی!!

فلا خدافس ................

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:20 توسط مجتبی(قند عسل) |


سلاملکم سلاملکم .خب من آپ کردم.میدونم که الان چقد خوشالین و 7-8-10 تا بال درآوردین از زور خوشالی .نیازی به تشکر نیست خب دیگه گفتم هی التماس و خواهش و تمنا میکنین آپ کنم .منم آپ کردم .تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

سلامی چو بوی خوش آش و حلیم و کله پاچه!!تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

من به این بازی از طرف پرستو دعوت شدم و این بازی از این قراره که 4 تا سکانس مهم از زندگیمون در آینده رو مینویسیم.تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

سکانس اول:مجی بالاخره به یه تاجر تبدیل شده و میلیارددر شده و یه خونه باغ داره و فورد و c5 زیر پاشه کلا باید از شرکت سیتروئن یه چی داشته باشم.تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

سکانس دوم:مجی با یه دختر نازو تپلی و ملوس و خوشکل و خونواده دارو سر به زیر و سر به راه و مانکن و شیطونو و دوست داشتنی آشنا شده و قراره با هم ازدواج کننتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com .هه هه

سکانس سوم:زندگیه اینا به کوریه چشم دشمنان مجی چش خشنگه و اسلام و مسلکین به خوبی هر چه تمامتر داره پیش میره و این دو زوج خوشبخت صاحاب 2 عدد فرزند سالم و سر حال  هستن که اولی پسره و دومی هم پسر ترجین!!تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com اینا همچنان خوشبختترین زوج روی کره ی زمین هستن و همه ی دوستان و فک و فامیل و غریب و آشنا به این دو زوج حسودیشون میشه.(بترکه چشم حسود منفجر شه منحدم شه )

سکانس آخر:مجی در حالی که نوه هم داره نشسته با نوه هاش پلی استیشن بازی میکنه !!ناگهان یکی از دوستاش زنگ میزنه میگه تخته گاز بیا فلان جا که کارت دارمو و مجی هم با سرعت میره تصادف میکنه و نمیمیره!!خیلی عجیبه!!!تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comالبته من همیشه دلم میخواست تو جنگ میمردم .واسه همین شاید جنگ بشه تا اون موقع و برم واسه دفاع از ناموسم بمیرم.البته خدا نکنه هیچ وخ جنگ بشه ولی دلم میخواست اینجوری بمیرم.

 هر کی عشقش کشید میتونه بازی کنه .نکشید هم نکنه به من چه مگه من مجبورش کردم!!

نکته ی مهم:اون بالا یادم رف بگم مال سکانس دوم که خیلی مهمه: دختره واسه مجی میمیره و هر لحظه امکان داره جونشو فداش کنه.بله!!تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

چیستان:مردی زنی را بوسیدتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ، یکی بهش گفت با این زن چه نسبتی داری؟یارو گفت:مادر شوهر این زن ،با مادر زن من -مادر و دختر هستن!!حالا به نظرتون این خانومه که مورد اصابت بوس قرار گرفته بوده چیکاره ی این آقاهه میشه؟؟؟تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

.

.

.

.تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

توجه:سام علیک!!تا یه مدت نمیام نت فلا خدافس!جای ما رو خالی کنین

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 10:29 توسط مجتبی(قند عسل) |


سلاملکم سلا ملکم، خوب هستین؟؟؟چه خبرا؟ سلامی به گرمیه خرطومه مورچه خوار کسل!!!

بله خودم میدونم که یه مدت طویلی نبودم و اپ هم نکردم !! به هر حال فشار زندگیه و 1000 مشکل وارونه و وارسی!!((لره شب عروسیش میگوزه میگه بفرما فشار زندگی شروع شد!!)اینم یه جوک بود بخندیم دور همی هه هه هه هه هر هر هر هر !!!!

چه میدونیم والا!راستش چیز خاصی ندارم که بنویسم فقط خواستم وبلاگم به دست فراموشی سپرده نشه!!!

یه مدتی بود که دست روی هر کاری میذاشتم بی نتیجه بود .ینی لب دریا میرفتم دریا میشد کویر نمک!دست به طلا میزدم تبدیل به خاکستر میشد!!حس شعبده بازی بهم دست داده بود!!!اواخر از تو کلامم خرگوش میتونستم در بیارم!!!.

چن روز پیش هم رفتیم کولر مغازه رو درست کنیم و سرویس و این بساطا که دیگه آماده باشه واسه روشن کردن بعد دیدیم که کفش سوراخ شده!!!

رفتیم دنبال استاد کار میگه به این زودی نمیتونم بیام و کلی کار دارم فعلا همین تیکه رو ایزوگام کنین تا بعد!!!

خلاصه رفتیم دنبال ایزوگام و یه تیکه خریدیم بردیم مغازه که کفشو ایزوگام کنیم دیگه وارد هم که نبودیم اصلا . بعد ایزوگام هم آبشو باز کردیم و اومدیم خونه که فردا صب بریم بینیم حالا ایزوگام چقد موثر بوده!!فردا صب دیدیم مغازه و اجناس داخلش رو آب هستن و  به سمت خلیج همیشه فارس در حرکتن متاسفانه!!!اینم از ایزوگام!!!

دیگه دیروز یکی دیگه رو آوردیم و کف کولر رو عوض کردیم.به به ...به به...خیلی ممنونم خیلی ممنونم  .بفرمایید بفرمایید .......مادر جان!!!

چن روز پیشم تو دانشگاه اومده بودن یه نمایشگاه زده بودن رشته های همین دانشگاه و خلاصه منم رفتم نیگا کنم و اندکی اذیت کنم. هه هه .چه کنیم شیطونیم یه ذره و هر چی هم بزرگ میشیم اثری نداره رو این اخلاقمون. رفتم غرفه ی زمین شناسی و کلی اذیتشون کردم ینی میگم کلی ینی خیلی کلی!! آخر کارم یه تیکه از مرجانشون کندم گذاشتم تو جیبم و یه تیکه هم قندیل کندم .البته اجازه گرفتم ینی کاری سرشون درآوردم که گذاشتن بردارم. قسمت آزمایشگاه شیمی شون هم رفتم و گفتم اکسیر جوانی دارین؟؟؟گفت چی ؟گفتم اکسیر جوانی!گف ینی چی ؟گفتم هیچی میخورن جوون میشن!!اونم حالا فک میکرد من دارم جدی اینو میگم و نمیدونس دارم سر کارش میذارم میگفت نه نداریم اینا افسانه هس !!!بله!!البته اینو بگم که مسئول این قسمتا که اذیت کردم البته چند قسمت دیگم بود که دیگه نگفتم .همه شون دختر بودن وگرنه اذیت نمیکردم.اگه خوشکلتر باشن که بیشتر اذیت میکنم .بستگی داره!! خلاصه اینجا هم یه مشت اذیت کردیم و خندیدیم مثل همیشه و رفتیم.خب بسه دیگه دیگه اینم بگم که حوصله زندگی کردن ندارم یه مدته!!!!نگران آیندم شدم .درس و مشخم که اصلا دیگه هیچی. کار و زندگیمونم هیچی .کلا این روحیه جالبمه که هنوز شاد و شیطونم وگرنه دپ زده بودم رفته بود.ینی خودم سعی میکنم اینجوری نشم.دنیا 2 روزه فقط شاد باش .این شعار منه . اون بالای وبمم نوشتم میبینین که.همین ((س مثه سام علیک تا زنده ای زندگی کن شاد باش و شکر گذار والسلام نامه تمام)) این شعار منه.در اخر هم یه عسک از خودم گذاشتم  ادامه مطلب یه ال و نیمم بیشتر نبوده فک میکنم جالب باشه حتما نظرتونو در مورد این عسکه بگین خوشال میشم و نیشم تا بنا گوش باز میشه. خب هستیم در خدمتتون ولی دیر دیر میام به هر حال ما رو فراموش نکنین.فیلا خدافس برو بچس.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:17 توسط مجتبی(قند عسل) |


سلامی چو بوی خوش لوزالمعده ی مارمولک دشتهای اطریش!!

از 13 بدر و 14 به تو واسه تون بگم.خب 13 بدر رو ساعت 2 نصف شب با فامیل رفتیم که بریم در دامان طبیعت که جای مناسب گیرمون بیاد تا کسی نیومده و از خواب و زندگیمون زدیم تا رسیدیم به محل مورد نظر و از پیش تعیین شده .

آقا با اجازه تون رسیدیم و همونجایی که میخواستیم بریم رفتیم دیدیم 2000 ملت چادر زدن و زودتر جا گرفتن!!!از دیروز عصرش نامردا اومده بودن.مادر جان!!

بعد دیگه مجبور شدیم رفتیم یه جای دیگه نصف شبی موکت و پتو و این بساطا رو جمع آوری کردیم ریختیم رو زمین و چن تا سنگ بزرگ هم گذاشتیم روش که باد نبره و رفتیم تو ماشین گرفتیم خوابیدیم که مثلا صب بشه !!مگه صب میشد!از سرما هم داشتیم مث قندیل های موجود در جزایر ماداگاسکار و غارهای جزایر سلیمان یخ میزدیم.حالا خوبه که این منطقه خرس و پلنگ و شیر افریقایی از این قبیل جونورای وحشی نداشت ولی تا دلتون بخواد خر داشت!!

بالاخره صب شد با هر زحمتی بود و برای اولین بار تو عمرم این موقع صبونه میخوردم!!ساعت 10 صب دوباره ملت گشنشون شده بود دوباره صبونه خوردیم .البته یه چن تاییمون.حالا راسی یه چیزی میخواستم بگم و اینکه نیست شب بود و تاریک!!صب که شد فمیدیم موکتا رو توی شل پهن کرده بودیم!!البته خشک شد و لی طول کشید.یه درخت توت هم بود در واقع 3 تا بود که 2 تاش سر سبز بود و یکیش خشک.اون یه دونه رو اول من و احمد یه چن تایی از شاخه هاشو کندیم و ریختیم تو آتیش بعد یه پسر خاله داریم که ینی در شرارت روی کره ی زمین دومی نداره!!یه سال از خودم کوچیکتره فقط. اومد این درخت رو همچین تیکه تیکه کرد با دست خالی که انگار با خمپاره زده بودی وسط درخت.بعد یه خر هم بود ینی مال یه پیر مرد بود .اومد بستش همون حول و اطراف تا علف بخوره .این خره لاغر بود بدبخت.همین صاحبش رفت بعد ما هم شروع کردیم به اذیت کردنش.باهاش هم کلی عکس یادگاری گرفتیم!!!!(حالا انگار اسب شاخدار یا بالدار بوده!!)تو یکی از عکسا هم واسه خره شاخ گذاشتم!!کلا من تو عکس واسه ملت شاخ میذارم خیلی خوشه.

دیگه سوارش شدیم و عسک گرفتیم و چون خیلی اذیتش کرده بودیم این خره داشت کفری میشد بعد احمد بدبخت که نفر سوم بود واسه سوار شدن(من و اون پسر خالم اول سوارش شدیم)رفت که بره سوارش بشه ینی چشتون روز بد نبینه این خره همچین حال و هوای بروسلی افتاده بود تو کله ی پوچش بلند شد تو هوا یه چن تا حرکت آکروباتیک و ماتیک و رژ لبو و پشتک بارو نیم بالانس از خودش به معرض دید عموم گذاشت بعد در عین غافلگیری و با نقشه ی شومی که در طی چند دقیقه ی اخیر کشیده بود یه ضربه ی آبدولا چگی زد تو رون این احمد بدبخت که صداش تا 4 تا باغ اون ور تر رفت جای سم مبارک و پر قدرتش تا شب رو شلوار و پای این احمد مثه مهر مونده بود. انقد خندیدیم که اشک از چشمامون مثه رود خونه سرازیر شده بود.حالا یه چی بگم باور نکردنی !!این خر نادون از صب زود همینجوری یه نفس علف کوفت کرد تا عصر که ما میخواستیم برگردیم!!! مثه آدم هس که آدامس میخوره مدام فکش میجنبه!این به جاش علف کوفت میکرد!!من نمیدونم کجاش میرفت !!مثه کمباین میخورد و از اون طرف بسته بندی میکرد با یه شکل دیگه ولی میداد بیرون!! این خره بدبخت هم تبدیل شده بود به سیبل ما!!یه 500 تایی سنگ به طرفش پرتاب میکردیم نفری!مثلا مسابقه گذاشته بودیم که بزنیم تو سرش!!از فاصله 50 متری بعد وایساده بودیم یه 30 تایی سنگ هی میزدیم بینیم مال کی میخوره تو کلش هر وخ هم میخورد عین کسی که تو مسابقات تیر اندازی در اسلحه ی ریکرو تو المپیک شرکت کرده و اول شده همونقد خوشال میشدیم که مال من خورد!!! بعد گردن بعد جاهای دیگه ی بدنش هی !!خلاصه تو ماشین هم کلی زدیم و شعر خوندیم و مسخره بازی درآوردیم یه نوجوان هم اومده بود چغاله بادام بسته ای میداد 500 تومن 2 تا دونه بسته ملت ازش خرید از خودمون میگما.هه هه.1000 تومن خیر رسوندیم بهش!تازه 14 هم بدر بودیم!! اون که دیگه نگو که از بس خندیدیم شکممون ذوب شد.آخر شبی هم صدای ضفط ماشین رو برده بود این احمد تا آخرش ملت هم دور آتیش میچرخید و بالا و پایین و بساطی بود کلا.فیلم و عسک همه چی هم گرفتیم !!آش هم پخته بودیم خوردیم.سیب زمینی هم ریختیم زیر آتیش پخت اونم خوردیم کلا جاتون خالی.خوش گذشت.آب هم رد میشد جای خوبی بید.خب دیگه خدافس فلا

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:6 توسط مجتبی(قند عسل) |



کد آهنگ ميخواي !؟